قضیه مورچه و فیل!!!!!!


گفت: درگیری لفظی وزیر خارجه قطر با نماینده روسیه در سازمان ملل متحد كه ضبط شده بود به اینترنت راه یافته و به یك خبر پر سر و صدا تبدیل شده است.

گفتم: حالا قضیه چه بوده؟
گفت: وزیر خارجه قطر به نماینده روسیه گفته بود نباید قطعنامه تحریم سوریه را وتو كند و نماینده روسیه به او گفته است اگر یك بار دیگر با من اینطوری حرف بزنی دیگر چیزی به نام قطر باقی نخواهد ماند و به وی هشدار داده به اندازه حجمت حرف بزن.
گفتم: ولی حجم امیر قطر كه از حجم «مدودف» رئیس جمهور روسیه خیلی بیشتر است!
گفت: آخه، قطر خودش چی هست كه حالا تهدید هم می كند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! مورچه رفته بود حموم هرچی منتظرش شدند بیرون نیومد، اگه گفتی چرا؟! چسبیده بود به صابون!

جنگ...


از کودکی تا کنون دوست داشته‌ایم که مثل مردان و زنان نسل انقلاب، مثل پدران و مادرانمان رزمنده باشیم. همیشه با خود میگوییم اگر جنگ شود می‌رویم و می‌جنگیم. دنیا و مال دنیا و خانواده را رها میکنیم و می‌رویم. و این مائیم که می‌شویم مصداق «بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی»!!...

با خود میگوییم ما مردان جنگیم، حیف که جنگ نیست که بینی دشمن را به خاک بمالیم!!

تحصن در بیمارستان


مسجد كرامت بعد از گذشت چند سال، در سال 57 مجدداً مركز تلاش و فعالیت شد و آن هنگامی بود كه من از تبعید جیرفت به مشهد برگشته بودم. گمانم اواخر مهر یا آبان بود. وقتی بود كه تظاهرات مشهد و جاهای دیگر آغاز شده و به تدریج اوج هم گرفته بود. ما آمدیم و یك ستادی در مسجد كرامت تشكیل شد برای هدایت كارهای مشهد و مبارزاتی كه مرحوم شهید هاشمی‌نژاد و برادرمان جناب آقای طبسی و من و یك عده از برادران طلبه جوان آن را رهبری می‌كردند. آنجا جمع می‌شدیم و مردم هم در رفت و آمد دائمی بودند. آنجا شد ستاد مبارزات مشهد و عجیب این است كه نظامی‌ها و پلیس از چهار راه نادری كه مسجد هم سر چهارراه بود، جرئت نمی‌كردند این طرف بیایند. ما روز را با امنیت می‌گذراندیم و هیچ واهمه‌ای كه بریزند این مسجد را تصرف كنند یا ما را بگیرند، نداشتیم، اما شب كه می‌شد، از تاریكی شب استفاده می‌كردیم و آهسته بیرون می‌آمدیم و در منزلی غیر از منازل خودمان شب را می‌گذراندیم.
بعدها كه در آن بیمارستان، متحصن شدیم، من آن پوكه‌ها را كه از روی زمین جمع كرده بودم، به خبرنگارهای خارجی نشان می‌دادم و می‌گفتم:‌«این یادگاری ماست! ببرید به دنیا نشان بدهید كه با ما چگونه رفتار می‌كنند.»
شب و روزهای پرهیجان و پرشوری بود، تا اینكه مسائل آذرماه مشهد پیش آمد كه مسائل بسیار سختی بود، در آغاز، حمله به بیمارستان بود كه ما رفتیم در بیمارستان متحصن شدیم. وقتی كه خبر بیمارستان به ما رسید، ما در مجلس روضه بودیم. من را پای تلفن خواستند. دیدم از بیمارستان است و چند نفر از دوست و آشنا و غیر آشنا دارند از آن طرف خط با كمال دستپاچگی و سراسیمگی می‌گویند حمله كردند، زدند، كشتند، به داد برسید... حتی بچه‌های شیرخوار را زده بودند. من آمدم آقای طبسی را صدا زدم. آمدیم این اتاق. عده‌ای از علما در آن اتاق جمع بودند.

ادامه مطلب...